امسال هم اربعین رسید... و من باز از کربلا جا ماندم...
هرچی به امروز نزدیکتر میشدم، دلتنگیام بیشتر میشد؛ دلتنگ راه، دلتنگ جمعیت، دلتنگ نوای «هلابیکم یا زوار ابوعلی»، دلتنگ یک نگاه به گنبدی که همهی آرامش دنیاست. دلتنگ خوندن این بند از زیارت اربعین تو شلوغی بینالحرمین...
بِأَبِي أَنْتَ وَأُمِّي يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ، وَالْأَرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ
پدر و مادرم فدایت ای فرزند رسول خدا، گواهی میدهم که تو در صلبهای بلندمرتبه و رحمهای پاک نوری بودی.
آقای من، یا صاحبالزمان... اربعینِ جدّ غریبتان تسلیت.
یا حسین... 🤍
