چای تازهدم را ریخت و فنجان را روی میز، درست کنار دست همسرش گذاشت. بخار ملایمی از لبه استکان بالا میرفت و بوی هل فضای کوچک اتاق را پر کرده بود. زن نگاهی به کتابی انداخت که روی میز باز مانده بود و بعد رو به مرد که به پشتی تکیه داده و به پنجره خیره شده بود، نشست.
زن با لحنی آرام پرسید: «داشتی سوره تین…