مقدّمه: نماز وسیله پرواز به عالم ملکوت!
آداب، مقدّمات و تعقیبات نماز مقدّمه: نماز وسیله پرواز به عالم ملکوت! اگر روح انسان، خدایى و از دیار ملکوت است، چنانکه خداوند سبحان پس از آفرینش جسم او فرمود: «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی; از روح خودم [روحى که به من ارتباط دارد و متعلّق به من است] در او دمیدم» و اگر وجودِ انسان غیر از جسم خاکى، جانى دارد که قدسى و از عالم بالاست و بلکه همو، حقیقت انسان را تشکیل مى دهد، باید پذیرفت که: ١- همان گونه که جسم انسان نیاز به منزل و مسکنى دارد که اسباب سکون و آرامش اعضا و جوارحش در آن فراهم گردد، و با استراحت در آن، نشاط و شادابى خود را پیوسته حفظ کند، روح انسان نیز نیازمندِ منزل و مأوایى است، تا با آرام گرفتن در آن، غبار خستگى و تیرگى را که از تعلّقات مادّى بر چهره اش نشسته، از خویش بزداید و نشاط و شادابى ملکوتىِ نخستین خویش را، به دست آورد. ۲- همان گونه که جسم انسان علاوه بر آرامش، نیازمند به غذایى است که انرژى هاى از دست رفته اش را برگرداند و کاستى هایش را جبران نماید، جان او نیز نیاز به غذایى معنوى و ملکوتى دارد، تا با جذب آن، قوّت و توانِ از دست داده را، به دست آورد. ۳- اگر جسم انسان، هر چند ساعتى، نیاز به آبى دارد که خود را با آن شستشو دهد و چرک و آلودگى را از بدن، دست و پا و صورتش دور نماید، روح آدمى نیز به شستشو نیازمند است که آلودگىِ گناه را با آن، از خود بزداید. ۴- همان گونه که جسمِ انسان، به مونس و محبوبى محتاج است که به او عشق ورزد، و با ملاقات با او آرام گیرد، دردهاى دلش را نجوا کند، روح ملکوتى انسان نیز، محبوب و انیسى مى خواهد که با او انس
گیرد و به رَوْح و ریحان برسد. ۵- اگر جسم انسان سرى دارد که مرکزِ فرماندهى و اداره بدن، و به منزله عمودِ خیمه بدن است و بى آن، لحظه اى نمى تواند به حیاتش ادامه دهد، دینِ انسانِ مؤمن نیز، از سرى برخوردار است که با اتّصال به آن، به حیاتش استمرار مى بخشد و عمودى دارد که به وسیله آن، خیمه دینش برپا مى شود. آرى! اگر بخواهى به همه اینها برسى: باید نماز را وسیله پرواز خود به عالم بالا قرار دهى و نردبانى براى عروج به آسمانهاى فضیلت و قرب به خدا بشمرى، که فرمودند: «اَلصَّلاٰةُ مِعْرٰاجُ الْمُؤمِنِ». باید غذاى روحِ خود را نیایش و نماز و دعا قرار دهى، تا قوّت و قدرتِ از دست رفته را بدان بازگردانى، که در حدیث آمده است: «نماز براى اهل عبادت از غذا براى گرسنگان و آب براى تشنگان لذیذتر و گواراتر است». و باید روح خود را در این نهر زلال نماز، هر شبانه روز پنج نوبت شستشو دهى، تا هرگونه گرد و غبارِ معاصى و غفلت را از آن بزدایى; همان گونه که در حدیث رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) آمده است که به على(علیه السلام) فرمود: «به خدا سوگند! که نمازهاى پنج گانه براى امّت من چنین است (مانند نهرى است که تمام آلودگى ها را مى شوید)». و باید براى تولّدى دیگر به سراغ نماز بروى که رسول معظّم اسلام (صلى الله علیه وآله) فرمود: «اگر بنده اى با حضور قلب به نماز ایستد، هنگامى که نماز را به پایان مى برد، گویى تازه از مادر متولّد شده و گذشته او بخشوده خواهد شد». و اگر انیس و مونسى خواهى که دیدارِ آن مایه روشنى چشم تو گردد، به نماز برخیز که رسول اکرم (صلى الله علیه وآله)فرمود: «وَ قُرَّةُ عَیْنى فِى الصَّلاةِ; نور چشمانم نماز است». و اگر مى خواهى عمود خیمه دین تو، همیشه برپا باشد، و از هرگونه آسیب معنوى و روحانى در امان بمانى، به سراغ نماز برو! که پیشوایان ما فرمودند: «اَلصَّلاٰةُ عَمُودُ الدّینِ». و بالاخره در این دنیاى پرغوغا و پر از هیاهوى مادّى و مملوّ از اسباب اندوه و نگرانى، اگر مى خواهى
شادابى روح را حفظ کنى و کدورت ها را از چهره جان بزدایى و با نشاط و سرزنده باشى و در برابر مشکلات زانو نزنى و مانند کوه مقاومت کنى، دست به دامان نماز بزن که طبق روایتى از امام صادق (علیه السلام) هرگاه براى مولاى ما امیر مؤمنان على (علیه السلام)، مشکلى پیش مى آمد، به نماز مى ایستاد (و سپس حرکت مى کرد) و آنگاه امام (علیه السلام) آیه ۴۵ سوره بقره را خواند: «(وَاسْتَعینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلاٰةِ)؛ از صبر و نماز کمک بگیرید». کوتاه سخن این که آثار نماز در تربیت افراد و ارتقاى جامعه انسانى بیش از آن است که در وصف گنجد. خدایا! به آن شهید لب تشنه کنار فرات، که ظهر عاشورا، با بدن آغشته به خون خویش و یارانش، نماز را به پا داشت و مخاطب به خطاب «اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلاٰةَ» گردید، تو را قسم مى دهیم که ما را نیز از برپا دارندگانِ حقیقى نماز قرار بده! خدایا! ما را شیعه آن بانوى «شهیده»اى قرار ده که وقتى در محراب عبادت مى ایستاد، به گونه اى به سوى عالم بالا اوج مى گرفت که نور جمالش براى فرشتگانِ آسمان، مى درخشید، آن گونه که نورِ ستارگان براى اهل زمین مى درخشد، و به گونه اى حضور قلب داشت که خداى عزّوجلّ خطاب به ملائکه اش مى فرمود: «به کنیزم فاطمه بنگرید که به درگاهِ من ایستاده و تمام وجودش از خوف من لرزان است و با قلب و جانش به عبادتم روى آورده، گواه باشید پیروانش را از آتش دوزخ، امان داده ام».